می‌خواهم

دفتر شعرم را بردارم و 

سربه بیابان بزنم

بروم از شهر شما 

تا در میان این همه هیاهو 

گم شوم

بروم تا باز من بمانم و 

شعر های با مخاطب خاص 

که هیچ وقت ارسال نشد

بروم تا باز من بمانم وتنهایی

#سینا نظریان‌پور

لعنت 

به شبهایی که به یاد تو 

من 

از من رها شده با خیال تو 

ما میشوم

و تو اما 

مثل همیشه ، بی خیال منی

#سینا نظریان پور

خودم و خیلی دوست داشتم 

همیشه همراهم بود 

همه جا

هیچ وقت نشد ازش بخوام باهام بیاد

و اون بگه نه

همه جا با هم بودیم 

عاشقش بودم و 

فکر نمیکردم کسی و این همه دوست داشته باشم

تا این که یه روز 

تو یه خرداد لعنتی

تو رو دیدم

جوری عاشقت شدم که دیگه خودم و فراموش کردم

دیگه خودم و نمیدیدم 

تا جایی که خودم باهام قهر کرد

و من حتی دنباشم نرفتم 

چون تو رو داشتم

بعد رفتنت هرچی دنبال خودم گشتم دیگه پیداش نکردم

خیلی دیر شده بود 

 و من ، تنهای تنها...

نه تو هستی 

 و نه دیگه خودم

خود واقعی من 

برگرد ...

#سینا نظریان‌پور

دلم پر بود

از غزلی که محکم به نوک قلمم چسبیده بود

و هر چه تلاش میکردم به روی کاغذ نمی افتاد ،

تا بگویم از زنجان گم شده در میان مه

که چگونه تو و تمام آرزوهایم را

در آن سپیده دم از من ربود

#سینا نظریان‌پور